اگر بار گران بوديم ... نرفتيم که ، بازم ميام!

سلام.
آقا هر چند که اين چند روزه ، بطور کامل در خدمتون نبوديم ... ولي ديگه واقعا سرم شلوغ شده و بايد يريم سراغ درسا که امتحانا در راهه .
از همه اونائي که اين چند روزه منو تنها نگذاشتن ممنونم . اميدوارم بتونم اين همه محبت رو جبران کنم . انشا الله بعد از امتحانا در خدمتم .
حالا براي اينکه يکمي از خجالت دوستان در بيام اسمشون رو اين زير مي نويسم .
شادي خانم
سوگند
آرمين خان
سيب آبي
مرمر جان
پنجره
يه دوست کوچولو !
خانمي
فاطمه خانم
آقا بهزاد
دويل من !
قوزميت خان

و با تشکر از !!!!!!:
نيما

و بقيه دوستان که اگه اسمشون رو ننوشتم حتما مي بخشند .....خلاصه همتون رو دوست دارم و مخلص همتون هستم.

... پس تا يکي دو يا سه هفته ديگه باي باي ...
البته اگه تونستم توي اين چند روزه هم مي نويسم.

در آخر اميدوارم حداقل تو اين چند روزه که من نيستم از دست ضدحال راحت بشين و ضد حال نخورين !!!!!!!


محتاج دعا (تريپ بسيج !!!)
  
نویسنده : E.S.I ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٢