گزارش ميتينگ از نظر ضدحال !

به نام خدا.

گزارش جلسه دوم وبلاگ نويسان اصفهاني در تاريخ 13/3/82 – ساعت 6 بعدازظهر – مكان شبكه ارديبهشت اصفهان.

آقا جاتون خالي ، از اون جلسه هائي بود كه همتون دوست داريد توش باشين !!!!
اول بگم كه از اتفاقات مهم اين جلسه ، پشت در موندن آقاي رنا بود . طبق قرار قبلي اين آقا بايد ساعت 5:30 براي آب و جارو كردن مكان جلسه ، در دفتر شبكه حضور مي داشتند . خلاصه تا ساعت 6 فقط آقاي رئيس قابل ملاحظه بودند . با رنا و آقاي رئيس قصد ترك جلسه را داشتيم كه يه دفعه با حمله آپاچي وار وبلاگ نويسان مواجه شديم . در آن لحظه من شخصا hang كردم چون اين همه وبلاگ نويس رو با هم نديده بودم .
من توي جلسه اول نبودم و بنابراين هيچ كدوم رو نمي شناختم .
آقاي آبدارچي (رنا ) از همون اول ضعيف عمل كرده و شيريني و بستني رو دير به دهنمون رسوندند. ولي خوب نتونست از زير كار در بره و مجبور شد همه خرج پذيرائي رو پياده بشه . بيچاره بليط برگشت به خونه شون رو از من گرفت ..!!!( تريپ رفاقت )
لازم به ذكر است كه در اين جلسه آقاي مددي (سايت اصفهان بازار ) نيز حضور داشتند كه از حضور ايشان سپاسگزاريم .
خلاصه بعد از خوردن بستني و شيريني جلسه رسما آغاز شد !. اولش چون بعضي از بچه ها جلسه اولشون بود ،‌ همه خودشون رو معرفي كردند . در اثر اين معارفه مشاهده شد كه اكثر بچه ها دانشجوي دانشگاه آزاد نجف آباد هستند . ( آدم در اثر بيكاري چه كارا كه نمي كنه ! )
خلاصه همه خودشون رو معرفي كردند تا نوبت به آقاي حبيب قاضي عسگر رسيد . اولش ايشون يه تيكه قطعه عقشولانه ، ببخشيد عشقولانه خواندند . بعد از اين شعر ، كه يه حس كاملا عاشقانه همه رو فرا گرفته بود ( آآه ه ه ...) ، ايشون طي عملي حياتي ، از بچه ها پرسيدند :" شما چرا توي اين جلسه شركت كرديد ؟ " بعد از اينكه كسي جوابي براي اين سؤال نداشت ، ايشون در جواب به سؤال خودشون فرمودند : " عشق... " !!!! و در ادامه هم چند نكته نغز ادبي ، اجتماعي ، فرهنگي و... ازشون شنيديم .!!
لازم به توضيحه كه من تحت تاثير صحبتهاي ايشون قرار گرفتم و شايد همين روزا ضد حال رو بستم و يه وبلاگ تحت عنوان "واما عشق ..." راه انداختم .( تريپ تحول )
در ادامه معارفه ، دو تن از وبلاگ ننويسان هم (!) خودشون رو معرفي كردند . و قول دادند كه به زودي وبلاگشون رو راه بندازند .
فكر مي كنين شعر و شاعري تموم شد؟ نه ...
شازده كوچولو و آقاي كريمي و خانم زاينده رود هم شعرشون رو خوندند . شعر هر سه زيبا بود . شازده كوچولو يه شعر يكمي عقش آلود خوند و آقاي كريمي هم يه شعر در وصف اصفهان خوند . شعر زاينده رود هم در سبكي نسبتا متفاوت با بقيه و بسيار زيبا بود.
اما يه نكته در مورد آقاي كريمي جالب بود و اون اين بود كه ايشون همه كاراشون رو ظرف 30 يا 10 ثانيه انجام داه بودند . !! مثلا ظرف 10 ثانيه به يكي از دوستاشون طرز ساختن وبلاگ رو آموزش داده بودند . يا يكي از دوستاشون ظرف 10 ثانيه ، برنامه yahoo messenger رو دانلود كرده و نصب كرده و با ايشون به چت پرداخته بود. !!( اينم محصول عصر IT )
بعذ از تموم شدن اين شعرا ، آقاي قاضي عسگر مثلا مي خواست ما رو از حال و هواي شعر در بياره ، يه شعر عاشقانه طنز آلود خوند كه اوضاع رو بدتر كرد و حس عقشولي همه رو قلقلك داد .!!!
لازم به ذكر است كه اين آقا در حين خوندن اين شعر ، نگاهشون مرتبا به طرف آقاي آبدارچي ( رنا ) مي چرخيد . حالا پشت پرده چه خبر بوده رو ما كه نمي دونيم .
بعد از تموم شدن اين شعر ، آقاي آبدارچي ، در اقدامي قابل تقدير موضوع رو عوض كرده و بحث كامپيوتر و اينترنت رو پيش كشيدند . اگه اين آبدارچي نبود .... بگذريم ...
وبلاگ هاي جالب و متنوعي معرفي شد و از نظرات و اطلاعات آقاي مددي هم استفاده شد . طي خبري كه ايشان فرمودند ، تلفن هاي شهر اصفهان به سيستمي تبديل مي شه كه فقط قابليت دريافت و ارسال صوت رو داره . اين يعني ممكنه به زودي ما نتونيم به اينترنت وصل بشيم و بايد يه خط ديتاي جداگونه بخريم كه هزينه بالائي داره . قرار شد يه بيانيه در اعتراض به اين اقدام نه چندان جالب ، صادر بشه .
خلاصه هركي هر چي مي خواست گفت و جلسه تموم شد و بعضيا رفتند .
اون تعدادي كه مونده بودند يه پس جلسه تشكيل دادند (!؟) و به تفسير جلسه پرداختند . در اين جلسه كه آقايان آبدارچي ، من ، آرش ، علي ، رئيس ، و يكي ديگر از آقايان بلاگر كه اهل چالوس بودند و در دانشگاه شهرضا مشغول به تحصيل بودند ، و چند تن از بچه هاي ارديبهشت ، حضور داشتند ... (سانسور) ، كلي خنديديم .!

نتيجه گيري از جلسه :
1) پيشنهاد مي شود كه قبل از برگزاري جلسات ، در مورد موضوع جلسه ، راي گيري شود تا بچه ها توي جلسه شعر نخونن . چون اين كار مخصوص وبلاگه !
2) از آقاي آبدارچي كه هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ بدني ! مايه گذاشتند متشكريم .!
3) در پس جلسه ، چند نفر معترف شدند كه جلسه به بطالت گذشت .
4) پيشنهاد ميشه كه جلسه يه منشي داشته باشه تا وقايع تاريخي (!) مكتوب بمونه.
5) آقاي رئيس برخلاف همه رئيسا ، از همه ساكت تر بودند .(به اين ميگن رئيس )
6) از حضور سبز آقاي هندونه متشكريم .!
7) اميدوارم آقا و خانمي كه هنوز بلاگشون رو درست نكردند ، ظرف 10 ثانيه اين كار رو انجام بدند !
8) از ارديبهشتيها هم ممنون .



در پايان قابل ذكر است كه متن فوق يك طنز بود و قصد اهانت به هيچ شخصيتي نبوده و خلاصه مخلص همه برو بچه هاي بلاگر هم هستيم.


فلن بای..   
نویسنده : E.S.I ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٢