تفلده ، تفلده ... بفرمائيد شيرينی.!!!

هووورا . بالاخره اين شريک ما هم از راه رسيد .

 

انتظارها به پايان رسيد ... بشتابيد که شريک ضدحال از ره رسيد.
بالاخره اين شريک مايه دار (!) ما هم از راه رسيد.
خوب بيايد باهاش بيشتر آشنا بشيم :
------------------------------------------------------------------------------------------
با سلام خدمت كليه ي دوستان و سروران گرامي ( الكي )
اوضاع چطوره ؟ زندگي ؟ احوالات ؟ امورات ؟ املاك و مستغلات ؟
حقيقتش اين داش اسي هي اومد هي رفت ، هي اومد هي رفت . خواهش و التماس و درخواست و تهديد كه اقا بايد تو بياي عوض وب لاگ ما بشي . جونم واسه برادرا و خواهراي عزيزم بگه كه ما هم مونديم تو رودربايستي گفتيم بچه دانشگاه رفته ، سرد و گرم روزگار رو چشيده هيچي ديگه خام شديم و قبول كرديم . ولي نمي دونستيم كه با اين بله گفتن مصيبت زده ميشيم . علتش ؟‌ بابا اين وب لاگ براي ما باز بشو نيست فعلا ما براي داش اسي پيغام ميديم اون به بقيه مي رسونه . شرمنده اخلاق ورزشكاريه همتون شديم .
حالا چطوري ما با اين اق اسي اشنا شديم . . .
اي بابا فكراي بد نكنين تهران كجا شيراز كجا ( يا شايدم اصفهان كجا ) . ماجرا از اين قراره كه يه شب ما داشتيم تو چت ايران كليك قدم مي زديم رو اعصاب بقيه كه اين اسي خان از راه رسيدن و زنگ زدن و اومدن تو هيچي ديگه يه دل نه صد دل عاشقش شديم ( ! ! ! ) و كارمون به اين جا كشيده شد . . . . به قول قديميا : اي بسوزه پدر عاشقي .
حالا واسه اشنايي بيشتر معرفي مي كنم :

اين جانب سميرا ( آ ) 21 ساله بچه تهران هميشه آلوده

 

درس نمي خونم يعني اگه حقيقتشو بخواين سيكلم رو افتخاري گرفتم ؟! مي پرسين چطوري ؟ خوب ديگه انقدر سال سوم راهنمايي رو درجا زدم كه گفتن بيا بابا افتخار بده برو اول دبيرستان كه ديگه گفتم نه تا همين جا كافيه مي ترسم ديگه شرايط تحصيل رو از بقيه بگيرم . حالا خلاصه فعلا كه سركارم اگه اخراج نشم البته . اين بود معرفي نامه ي من .

حالا براي شروع آشنايي از يه شعر شروع مي كنم چطوره ؟؟ هر كي دوست نداره نخونش اصرار نكردم كه مگه نه شريك اسي . . . : ( راستي در خط سوم عبارت قسمت به معناي سوگندت مي باشد دقت فرماييد )
( در ضمن لطفا با حس شعرگونه خوانده شود ) ( در ضمن 2 اين شعر رو من براي يكي از دوستان خيلي مهربون وخوبم گفتم و الان هم به ايشون تقديم مي كنم با احترام )

يادم هست . . .
صحبت از رفتن بود
قسمت يادم هست
گفته بودي كه پر از عاطفه اي ، مملو از عشق
و نگاهت كه شرربارتر از حادثه بود
و وجودت كه حضورش همه اميدم بود
و جوابت به سوالي كه هنوز مانده به جا
قسمت يادم هست
گفته بودي كه مي آيي
اما . . .
من و دل چند صباحي ست كه مانديم به جا
من اگر بي تابم ، من اگر بيمارم ، منتظر مي مانم
ولي اما دل پژمرده ي من ، بي وفايي ديده ست ، خالي است از همه چيز
من به دل نزديكم ، دل به نگاه
پس چه گويم كه نگاهم به همان راه طويلي ست كه روزي تو قدم بنهادي
اينك اما من و دل ، اشك و نگاه
مي خوانيم تا ابد منتظرت مي مانيم
چشم بر راه تا كه شايد نفست يا نگاهت يا پيامت برسد
قسمت يادم هست


آهان يادم رفت بگم لطفا نظرات ، انتقادات ، پيشنهادات ، درددل ها ،‌ ( و صدقات ) خودتان را به آدرس :
samyvip200@yahoo.com
و يا به آدرس شريك اسي من بفرستين ( البته فقط دخترا چون اگه خدا بخواد مي خوايم كه دست اين بچه رو بند كنيم شايد اخلاقش درست بشه . انشاالله )

خوب ديگه پرحرفي شد . در خدمت باشيم . . . چايي دوم . هر جور راحتين .
شب و روز خوش . ايام به كام . با احترام
سميرا .
---------------------------------------------------------------------------------------
خوب ديگه اينم شريک ما ...
یعنی از این به بعد با هم می نویسیم . چطوره ؟!!؟
راستی چند تا نکته هست که بايد بگم:
۱) کاکو مو متولد شيرازوم ولی فعلا اصفهانيم ...!
۲) اين سميرا خانم يکم خجالتيه و يکم هم شکسته نفسی می کنه . ليسانس رو می گه سيکل..
۳) بچمون از اين سيستمای نظرخواهی بدش مياد . برای همين ميلش رو داده.
---------------------------------------------------------------------------------------
خوب اينم سخن بزرگان امروز :

دوستی که شما را درک کند ، شما را ميسازد .
رومن رولان


اينم ضدحال :
ضدحال يعنی توی يه کشور ثروتمند زندگی کني ، ولی خيلی جاها هيچ اثری از اين ثروت رو نبينی .

خوش باشيد .
فلن بای   
نویسنده : E.S.I ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢