ضدحال در اتوبوس

سلام.

اين دو سه روز صبر کردم تا سميرا مقاله دومش رو برسونه ولی انگار اين خانومی يکمی تنبله ! (حالا چون اينجا نيست می شه اينا رو گفت . ولی وای به حالم ... !) خلاصه قرار شد يه دفعه اون بنويسه يه دفعه من .

 

راستش يه مقاله توپ نوشته بودم در رابطه با ۱۸ تير که می خواستم امروز بنويسم ولی چون خيلی خشانت برانگيز بود ، شورای تشخيص مصلحت نظام ضدحال تصميم به باطل کردن اين مقاله گرفت !

آره ديگه ... اين شورای تشخيص مصلحت ضدحال هم داره تبديل به يه نوع ضدحال می شه .

به هر حال مي خوام يه ضدحال رو براتون تعريف كنم .

چند روز پيش گفتيم براي تنوع هم كه شده امروز رو بااتوبوس بريم كلاس .! اولش كه سوار اتوبوس شدم چون ايستگاههاي اول بود اتوبوس زياد شلوغ نبود . يكم كه رفتيم جلوتر يه دفعه اتوبوس پرشد و چند نفر مجبور شدند اون وسطا بايستن . يكي از اينا كه ايستاده بود يه آقاهه بود با يه شكم كه وزن شكمش اندازه وزن من بود .

اين آقاهه اومد ايستاد كنار ما ... يعني من نشسته بودم و اون ايستاده بود كنار صندلي من .

خلاصه يكم كه گذشت ديدم يه چيزي داره روي شونم سنگيني مي كنه  . نگاه كه كردم ديدم شكم اون آقاهس .

با كمال پرروئي و به بهونه اونكه اتوبوس داره تكون مي خوره ، هي اون شكمه رو ميزد به شونه ما . اولش گفتم شايد عمدي نبوده . ولي ديدم هي داره اينكارو انجام مي ده . حتي گاهي وقتا با شدت اين كارو انجام مي داد . آخه مي دونين چيه ؟ پيرهنش هم كثيف بود . ديگه قاط زده بودم . هم داشت حالم به هم مي خورد هم اعصابمو خرد كرده بود . خودتون فكر كنم بتوننين تجسم كنين وقتي ضدحال عصبي بشه چه شكليه ...!

خلاصه ديگه داشتم به اوج عصبانيت مي رسيدم .

پيش خودم گفتم اگه جرأت داري يه دفعه ديگه اين كارو انجام بده . اونم مثل اينكه حرف منو شنيده باشه ، از روي لجبازي يه دفعه ديگه اون كارو كرد . منم كه ديگه قاط بودم يه كاري كردم كه ديگه فكر نكنم بيچاره سوار اتوبوس بشه !!!

به بهونه اينكه مي خوام دستم رو ببرم طرف جيبم با آرنجم يه ضربه شديد به شكمش زدم . البته نمي دونم به شكمش خورد يا به زير شكمش . !

خلاصه به محض اينكه اين كارو انجام دادم يارو مثل اينكه برق گرفته باشدش خودشو كشيد عقب . بعدشم به من گفت آقا چكار مي كني ؟ حواستو جمع كن . واقعيتش يكم دلم واسش سوخت . آخه محكم زده بودم .سرمو بالا كردم ببينمش . ديدم صورتش سرخ شده . منم يه لبخند از اون خنده هاي ضدحالي كردم و گفتم ببخشيد و سرم رو دوباره انداختم پائين . بيچاره آقاهه تا مقصد از من فاصله گرفته بود .

اينم از اتوبوس سوار شدن ما .... !

راستي با يكي از بچه ها يه روز سوار تاكسي بوديم كه يه اتفاق برامون افتاد . اولش مي خواستم اونو بنويسم ولی بازم شوراي تشخيص مصلحت ضدحال تصويب كرد كه اين طرح به علت شرايط بغرنج 18 تير تا اطلاع ثانوي مسكوت باقي مي ماند .

ولي بزودي اونم مي نويسم .

خوش باشيد .

فلن بای.

 --------------------------------------------------------------------------------------

آنچه هستی چنان در گوشم فرياد می زند که نميتوانم آنچه را می گوئی بشنوم.

امرسون

---------------------------------------------------------------------------------------

ضدحال يعنی نصف شب داری چت می کنی يه دفعه موست قاط می زنه و درست هم نمی شه . مجبور می شی وسط کار بزنی کنار !

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستدار شماها : اسی.

  
نویسنده : E.S.I ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٢