توی گوشم داره میگه : سفر نرو سفر غصه میاره ...

عمو سکیوریتی اومد بالای سرم با اون لهجه هندی البته به انگلیسی گفتش که عمویی هنوز اینجایی که! سرمو بالا کردم یه نگاهی به دورو برم کردم دیدم همه جا تاریکه. یه نگاهی به ساعتم کردم اوه بازم ساعت 12 و خورده ای شده و من حواسم نبوده.

یه لبخند بهش میزنم و میگم آره عمو بازم یادم رفت ساعت چند شده.

فکر کنم از لبخندم فهمید چقدر خسته و پریشونم. میشینه کنارم و شروع میکنه به صحبت کردن. منم همونجوری که مشغول کارم هستم با مشکلات و درداش همدردی میکنم.

... سفر بجز غم دوری چی داره ...

شیفتش داره تموم میشه و باید بره اما من نمیخوام از جام تکون بخورم!

و توی گوشم ادامه میده: نرو پیشم بمون خواهر نازم، خونه بدون لطفی نداره .......

  
نویسنده : E.S.I ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩
تگ ها :